Game over
مرا دردیست در استخوانهایم
که تنها درمان آن سیلی باد است
آنقدر بر فراز کوهها
در برابر تندباد تلخی هایت می ایستم
تا برای تمام عمر دوایم شود
برای لحظه لحظه های سکوتت برنامه ها دارم
به پهنای تمام اخمهایت خنده ها دارم
آنقدر به پای بی مهریت تره خورد می کنم
که تندی اش از یادم برود
تمام نگاهانت را به جذب چشمان بر می گردانم
شیشه عینکت را هم رنگ می زنم
حتی به جای ندیدن هایت هم پلک می زنم
لازم باشد به جای تو هم نق می زنم
من تمام دلتنگی هایم طعم عطر تو را دارد
تو همه فریادهایت ریتم گریه های من
من بی قراری هایم ، بی تو بودن است
تو تمام قرارهایت بدون من
یادت هست که همه این بازی روزی بر عکس بود؟
باز هم عکس می شود
ورق بر می گردد
من ورق بر می گردانم
هنوز می توانم
هنوز چشمهایم برق می زند
بهناز روشن مرداد 88












